گرهی بودم بر طره ی یوسف، ناگاه
قسمت گوشه ی ابروی زلیخا گشتم
طالب آملی
دوستان مهربان!
سلام!
حال و حوصله ی به روز کردنی نبود.حکایت همان مقدمه ی پست قبلی ست.
یک سپید ازگذشته و یک غزل عاشورایی از دورترها :
(1)
زبان ،
با پرچمی به رنگ تهوع
و دهان،
کندویی،
با کلماتش در شکم خرس
#
هزار پا
گریختن از این صفحه
می خواهم
به یک تکه آبی
(2)
سبز شد سری بر نی ، رو به روی چشمانش
جان گرفت شعری تر ، در گلوی چشمانش
شیهه ای کشید و تاخت ، روی شانه های دشت
ذوالجناح خونین ِ ، جست و جوی چشمانش
تیر خورد مشک چشم ، غنچه غنچه جاری شد
توی دشت ها پیچید ، عطر و بوی چشمانش
# #
آیه آیه می خوانی ، با لبان خونینت
خطبه خطبه می گوید ، قصه گوی چشمانت
نی ازعشق تو دیری ست،شروه خوان شیدایی ست
از شکفتنش آن روز روبه روی چشمانش
از بهار داغ توست ، شعله ور _ گل خورشید
رسم و راه دریاهاست ، خلق و خوی چشمانش
تا همیشه می نوشند ، با عطش زلالی را
چکه چکه دریا ها ، از سبوی چشمانش
1375
این پست ادای احترام و پاسخ به مهربانی ی دوستانی ست که شرمنده ی بزرگواری شان هستم.
با پوزش فراوان از دعوت کردن عزیزان معذورم.
فدای مهربانی تان!
دوستان سلام!
حال این روزهام این بیت طالب آملی است:
لب از گفتن چنان بستم که گویی
دهان بر چهره زخمی بود و به گشت!
اما :
حس می کنم خیلی بده خونه آدم بیان و چیزی روی میز یا توی سفره نذاری لااقل یه استکان چای دودی که میتونم توی این کندوک مهمونتون کنم اونم توی این روزهای آخر پاییز و بارونش.
یه استکان چای دیگه دعوت نمی خواد بهانه یی برای چند دقیقه نشستن و دو کلمه گفت و گوست.
یه سپید و یه غزل از خیلی قدیما غزل مال ۷۴ سپید مال ۷۶ برای من و دوستان اون موقع یه نوستالژی هم داره!
فدای مهربانی همه تون!
(۱)
من بی صدا به حال خودم گریه می کنم
در سوگ ارتحال خودم گریه می کنم
من احتمال می دهم از دست رفته ام
از دست احتمال خودم گریه می کنم
مردم! شما چرا نگرانید ، من که با،
این چشم های لال خودم گریه می کنم
مال تو شد عزیز! تمام دلم، دلم،
از این که نیست مال خودم گریه می کنم
می پرسم از خودم که تو هم مبتلا شدی؟!
در پاسخ سوال خودم ؛گریه می کنم!
(۲)
تا صبح،
بر درخت های اتاقم برف بارید
پشت میز صبحانه
به آدمی که ساخته بودم
نانی که تو رویش مربا مالیده بودی،
می دادم
من امروز ده ساله می شوم وتو
شمع هایی که قول داده بودی
نیاورده ای
انگشت هایم را روشن می کنم
ناخن هایم
چکه
چکه
می شود
نگاه تو می وزد،
تولدم مبارک می شود.
دوستان سلام!
از همه سپاسگزارم. از خواندن و نقد و گل ها و بوسه ها و دعوت ها و مهمانی های به صرف شعر و داستان و نقد و شیرینی.از مهربانی هایتان!
بهروز باشید!
حتی وقتی خواب نیستم
به خوابم می آیی
همیشه چیزی جا می گذاری؛
گاهی یک سفر،
هجی نام پرنده ای،
کمی از سفیدی چشم هایت،
گاهی اندکی لبخند
همیشه قدری از مرا با خودت می بری؛
کمی از حواسم،
رکعتی از نماز یوسف،
دو سال از عمر یک گوزن،
انگشت اشاره ام،
یا یکی از پله های این نردبان تکیه داده به درخت سیب
چیز هایی از تو
چیز هایی از من
در هم می افتد
و چیز هایی از من در تو
در من
و چیز هایی از تو در من
در تو
آه ، این چه جیوه است در زمین ما!
*یادم نیست نام مجموعه ی داستان کیست. شاید هوشنگ گلشیری(؟)هنوز نخوانده ام!چند سالی است بانامش به فکر فرو می روم!!
دوستان سلام!
اول سپاس فراوان از حضور ها ،لطف ها و نظر ها تون.
دوم دو رباعی از طالب آملی(م1036):
(1)
صبح از مژه چون ابر گهر بار شدم
چندان نگریستم که گلزار شدم
امروز مگر روز وداع است که من
از خواب بغل گشوده بیدار شدم
(2)
یعقوب دلان به سر سیاهی بندید
در بر رخ قاصدان راهی بندید
گر نامه فرستید به یوسف،زنهار
بر بال کبوتران چاهی بندید
و چند کار کوتاه:
یک
سیاوشی که منم
چگونه پلک بخوابانم
سودای آب آن عقیق را
با بادیه ای که در بغل دارم.
دو
دستش نسیم و
آغوش از هوا
جهان دیوانه
عشقبازی ی تورا.
سه
هر قدر هم که بخوانی
تیر های برق
گل نمی دهند
پرنده جان!
چهار
دست عاشقانه های قشنگم را
در دست های تو می خواهم
تو،
مرد شعر های منی
بانو!
پنج
به خوابت آمدم،
در خوابت نبودی.
شش
بوی شراب می گیرد
دهانم
از تلفظ نامت.
هفت
نستعلیق نامت حتا
می رقصاندم.
هشت
از تمام این تابستان
تنها
تماشای گلی
در من رویید.
نه
بس که در باد
پشت سرت تکاندم
چیزی از دست هایم نمانده
ده
برف می بارد و
زیر آن می نویسم
س.م.جلیلی
به بهانه ی هفته ی دفاع مقدس و ایران عزیز
هر وقت یاد جنگ و جبهه و شهید می افتم این بیت طالب آملی(987-1036) به یادم میاد:
عالم از زنده تهی گشت کنون امید است
که دگر نوبت تیغت به شهیدان برسد!
توی دیوان این شاعر که از یکی دو سه آغاز گران سبک هندی ست و پیش از صایب و بیدل زیسته بسامد "شهید " و "خضر" خیلی بالاست نزدیک به 200 مورد از هر کدام می شود سراغ گرفت.با این موتیف طالب چه هنرمندی هایی که نمی کند:
زهر خندی نتراود زلب عشق مگر
گاه گاهی به لب زخم شهیدان باشد
شهید خنجر بیداد عشق در بر خاک
چنان نخفته کزآواز صور برخیزد!
راه که بر کشتگان فتاد که امشب
نقش قدم شمع تربت شهدا بود
خلاصه طالب خیلی بزرگ و غریب است.
اگر اشتیاقی در دوستانی که بهم سر میزنند بود حتما از اندیشه ها ،تصویرها،رندی ها ،وازه سازی ها و... این شاعر عاشق جسور و آزاد مرد می نویسم.
با چند کار از خودم در خدمتم.
اول یک غزل:
(1)
درخت ها همگی دسته ی تبر شده اند
پرند ه ها چه بگویم؟ غریب تر شده اند!
شبی که دهکده می خواست مرد میدانی
شما پدر شده ! یک عده بی پدر شده اند!
که دست مهر کسی روی شانه شان نخورد
ستاره های شما بیش و بیشتر شده اند!
# #
بهشتیان جهنم فروز میدان ها ،
چه رفته است که کبریت بی خطر شده اند!
چرا چرا سخنی از پدر نمی گویند؟
چرا چنین همگی لال و کور و کر شده اند!
به مسجد دل من ، یادواره تان برپاست
و دوستان قدیمی ،همه خبر شده اند
به روی منبر غم یادتان غزلخوان است
و واژه ، واژه ی این نوحه خون جگر شده اند
# #
بنا نبود غزلهام ، هندوانه شوند
خدا قبول کند ، چشم ها چه تر شده اند!
(2)
حلزون چه تعبیری خواهد داشت
اگر کاکتوسی
به خوابش بیاید؟!
و احساس تکه ای فلز،
در کارخانه ی مهمات سازی
از دیدن پاهای کودکی در خواب؟!
نگرانم،
برای ابر هایی
که خواب مرا می بینند.
(3)
دشمن عزیز!
اجازه نداری
به فکرم خطور کنی
کمی دور تر بایست.
من شاعرم
می ترسم
نگاهت کنم
دوستت بدارم.
شلیک به چهره ای که می بینی سخت است
من شاعرم
نشانه گیری ام ناچار
به خوبی غزل گفتن شماست!
# #
اگر شهید شدم ،هیچ
وگر نه
خواهم نوشت :
دوست عزیز من،
دلیر بود.
(4)
سراغ تورا که گرفتم
انگشت های اشاره
گریستند!
طاعات همه قبول!
این هم مال سه سال پیشه ,شبی که واقعا قدر بود:
نوشته می آیم
با مرکب این شب
که سپیده دمان اش
گرفته گرداگرد.
روان به راه دایره ای دیگر
#
انگشت می برم
کمی از سیاهی چشمت را
برای نوشتن این شعر.
دوستان سلام!
2کار قدیمی تقدیم می کنم که تجربه ها و گذار هام بود از تازه یافته هام که هیچ وقت بر نگشتم و در آنها دقیق نشدم. دو تجربه در "کانکریت" و "موسیقی":
(1)
کلاغ
روی قله ی چنار
ب-------------ر ف
روی ماه چیز ها
سکوت, لای روح نیز ها
# #
کلاغ,
بر تن سکوت
منقار
غار
غار
غار
غار
غار
غار
می زند.
1378
(2)
تمام آواها
صدا زدن توست
همه ی شکل ها
نامت
گنبدها,
مقرنس ها
محراب ها
ها
ها
ها
ها
1375
با افتخار پیشنهاد می کنم
شعرهای جناب آقای علی جهانگیری www.ali-jahangiri.persianblog.ir
شعر های سرکار خانم شبنم آذر http://www.shabnamazar.persianblog.ir/
و نوشته های گرگ http://kuyeto.blogfa.com/
را بخوانید.